خرید بک لینک

کسی نمی داند که بر سر رودی که سر به سنگ می کوبد چه خواهد امد!

شاید به مرداب برسد و دفن شود.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 10:32 توسط  | 

برچسب: نویسنده: امیر هاشمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1402 ساعت: 23:14

الو ... بله....الو...... و سکوت برای شنیدن فقط صدای او...............

برچسب: نویسنده: امیر هاشمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1402 ساعت: 23:14

صدای نفسهای تو آشنا ترین صداست..... صدای سکوت تو صدای تکه ای از وجود......

برچسب: نویسنده: امیر هاشمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1402 ساعت: 23:14

خیلی دلم میخواد ادامه قصه ماهی کوچولو رو بنویسم اما نه دستم کار میکنه نه ذهنم نه دلم...............

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 13:7 توسط  | 

برچسب: نویسنده: امیر هاشمی تاريخ: شنبه 21 مرداد 1402 ساعت: 21:26

امروز صبح زود از بی خوابی و سردرد زدم بیرون و رفتم بالاترین نقطه شهرموننشستم و از اون بالا شهری رو دیدم که خاطرات زیادی دراون داشتمناخوداگاه سرمو چرخوندم به سمتی که حدس میزدم خونه عزیز دلی باشه که بهترین لحظه های زندگی م رو با اون گذروندمنمیدونم الان خواب یا بیدار اما خیلی نگرانشم با تموم وجودمولی افسوس.....................رفتم به سمت کوجه شون نشستم تو ماشین و برای چند دقیقه کوتاه زل زدم به خانه امید و هزاران خاطره و رویا مرور کردم و اشک دل ریختمروزگار نه گاهی بلکه همیشه در حال دیر شدن است.................................. + نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 6:49 توسط  | 

برچسب: نویسنده: امیر هاشمی تاريخ: شنبه 21 مرداد 1402 ساعت: 21:26

پنجشنبه ها که می شد میگفتیم تا شنبه که نداریم همو چیکار کنیم؟الان چی باید بگیم هان هان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟آهای آدما رسم روزگار این نیستیاآهای روزگار نکند رسم آدما این است!!!!!!!!!!! + نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 12:31 توسط  | 

برچسب: نویسنده: امیر هاشمی تاريخ: شنبه 21 مرداد 1402 ساعت: 21:26

دلم یه ذره شده برای یک صدابرای لحظه ای دیدنبرای بوییدن عطر یک تنبرای یک لبخند برای تماشای قد و بالادل لعنتی من برای همه تو تنگ شدهدلم دلش دلخوشی تورا میخواهددلم دارد میمیرد انگار + نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 7:21 توسط  | 

برچسب: نویسنده: امیر هاشمی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 21:00

از صبح دیوانه وار و سراسیمه و بیقرار

هزاران بار جیمیل و تلفن و وب نگاه میکنم

تا شاید پیامی بیاید به

رسم دلداگی و مردانگی ونان نمک 14 سال ......

آیا..........

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 11:39 توسط  | 

برچسب: نویسنده: امیر هاشمی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 21:00

همه چیز در این دنیا قابل درک کردنه اما یادمون باشه اینکه کی چه حرفایی میزنه مهمه

زن یا مرد ی که قادر به درک هیچ چیز زندگی نیست و...خوری میکنه نباید عزت نفس و حال مارو بد کنه وگرنه خیلیا از جمله من تا حالا هزاران کفن پوسونده بودم

باید به خدا واگذار کرد..........................

لعنت به همه ادمای بی مغز و هرزه گو........

برچسب: نویسنده: امیر هاشمی تاريخ: شنبه 7 مرداد 1402 ساعت: 16:43

ديروز بعداز ظهر خيلي دلم گرفته بود حس خاصي داشتم.عزيز دلم مهموني بود وقرار بود خودش پيام بده.تصميم گرفتم برم ديدن اشناها وفاميلايي كه مدتها بود سراغشون نرفته بودم و ازشون بي خبر بودم.رفتم تك به تك درخونشون هم خيلي تعجب كرده بودن وهم خوشحال شدن.فكر نميكردن توي اون هواي سرد كسي بهشون سر بزنه.گلهاي باغچشون رو درست كردم ويه كم توي حياطشون اب پاشي كردم. با هر كدوم خداحافظي مي كردم سكوت ميكردن.اره ديروز رفتم به بهشت زهراي شهرمون.اونجايي كه تا چشم كار ميكنه ادمايي رو مي بيني كه زير خروارها خاك سرد سرد اروم گرفتن.اونجايي كه هيچ غصه اي ندارن اما همشون پر از قصه ها وارزوهاي دور و دراز بودن.اونايي كه تا وقتي بودن خيليا نگرانشون بودن اما حالا حتي يادشون هم نمي كنن.برگشتم خونه وزل زدم به دنيا.پريشب پامچال خيلي نگرانم شده بود خيلي تعجب كردم .اخه تا حالا كسي اينقدر با احساس نگرانم نشده بود.خدايا تموم وجودم پر از حس بودن شده بود.وقتي غريبه باشي ونگرانت باشن هيچ توضيحي نداري كه چرا؟ منتظر بودم پيام بده.اخه خيلي ميخوامش.به شاد بودنش تو اون لحظه فكر ميكردم و ازتصور خوشحالي اون خوش بودم.دو تا پيامك تصويري از اون دريافت كردم واخرش اين پيام كه: كاش............ نتونستم جواب بدم اخه منم پراز ایکاش بودم.اره دنيا پراز اي كاش ها ست.خوشحالم هستش وكسي هست كه نگرانم باشه تو اين دنيا وگوشه اي از اي كاش هاش هستم.دوست دارم.......+ نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 7:56

برچسب: نویسنده: امیر هاشمی تاريخ: شنبه 7 مرداد 1402 ساعت: 16:43

من خوب نیستم فقط بزار به حال خودم باشم...............

این تنها خواسته کسی است که نهایت ارزوی منه....................

حتی به حال بد او هم باید احترام بگذارم چون تمام زندگی ست........

برچسب: نویسنده: امیر هاشمی تاريخ: سه شنبه 3 مرداد 1402 ساعت: 18:41

تو همیشه همه دنیای کسی هستی که عشق و احساس را با تو فهمید با تو فهمید زندگی همیشه قشنگه با تو فهمید دنیای جای قشنگیه فهمید صبر و محبت و مهربونیا...........

نگو بی تفاوت بود نگو یخ بود نگو منا ندید

بگو به یکباره خورد شد و شکست

بگو به یکباره خوردش کردند

بگو کورش کردند...........

این روزها فقط تو راهمه جا میبینم همه جا حس میکنم

لعنت به همه خیابونا .....

برچسب: نویسنده: امیر هاشمی تاريخ: سه شنبه 3 مرداد 1402 ساعت: 18:41

مدت هاست با تو در درون خودم زندگی میکنم بی انکه کسی بداند بازهم میگریم به یاد همه روزها و شب های که داشتمت و دارمت

برچسب: نویسنده: امیر هاشمی تاريخ: سه شنبه 3 مرداد 1402 ساعت: 18:41

مدتیه پر از اشوب و دلهره و دلتنگی های پی در پی م

انگار همه چیز یخ زده

هیچکس نمی تواند نداشتن رو درک کند

عصر یخبندان تو زندگی هر ادمی ممکنه رخ بدهد

و من امروز فریز عاطفی شده ام

برچسب: نویسنده: امیر هاشمی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 14:27

صفحه بندی